یک روز خاص
امروز یک روز خیلی خاص برای من بود. روزی که نه تنها برای من، بلکه برای هر آدمی و علی الخصوص هر دانشجویی می تونه خیلی خاص، هیجان انگیز و به یاد ماندنی باشه. هم توکّلت بیشتر می شه. هم رضایتت از زندگی. یه حسّ خیلی جالب و هیجان انگیز بهت دست می ده که تا اون موقع نداشتی و فقط یک بار تو زندگیت اتّفاق می افته.
یکی اون بالا هست که همیشه و همه جا هوای ما رو داره. حیف که گاهی اوقات ازش خیلی غافل می شیم. خدایا امانتی رسید!
شُکرت
پ.ن ۱: شما که سبک نوشته های منو می دونید. گاهی اوقات مرموز می شم و همزمان دوست دارم پیاز داغ پست هامو زیاد کنم. نترسید! خیره!
پ.ن ۲: خیر که فقط عروسی و خواستگاری و ازدواج و این جور مقوله ها نیست. خیلی چیزا می تونه خیر باشه. مثلآ رفع شدن یه خطر، حل شدن یه مشکل، پیدا کردن یه راه حل ... .
+ نوشته شده در چهارشنبه ۹ دی ۱۳۸۸ ساعت توسط cs 101000
|
خدا ناظر است. عشق را از نقطه ای آغاز کرده ام. خطوط را متقاطع رسم نموده ام تا به هم رسیده باشند. نگاه های نگران و گریانم را در صفحه گسترده ام تا جستجو کرده باشم. و هم اکنون در فضای همین هندسه ی نوی کهنه پیش می روم. نو برای من و کهنه برای اجدادم. من همچنان هنرآموز همین پیشه ام: مهندسی عشق. سردر کلبه ی عاشقانه ی خویش را نیز نام نهاده ام: غوغای عشقبازان.